این روزهایم !

اینجا در کنار تو ، هر روز روزهایم روزتر می شوند ، روشن تر می شوند .

به روشناییِ ژرف ، ژرف تر از دوستی یی عمیق .

و عشق صدایی ست که تنها به فاصله ی یک نبودن تنها می گذارد مرا تا نهایت ،

و تو و روشناییِ ژرفت ، روشن می کنی تمام تنهایی ام را . 

روشن تر از هر روزم کن که اینجا منِ تنها ، به بودنت نیازمندم !

و به یاد حرف خودت ، این دوستیِ پر از ژرف : 

« اما هر چه که باشد برای این احساسی دیوانه ، این نقش ها آرام کننده اند ،

مرا بباف من خوبم . »

 

                                                             هذیان های دلتنگیِ رها  

 

 

/ 10 نظر / 14 بازدید
علي ر

بافته هايمان را بي نقش بافتيم شكافتن را هم كاش مي آموختيم[ناراحت][ناراحت]

دیوونه

اونجا جای کفتراست ... آخه من کجا برم، یه کلاغ که روسیاست! ... که یهو صدایی گفت : تو نترس و راهی شو ... به سیاهی فک نکن تو یه زائری برو و من رفتم و حقیقت همان بود که گفت و نترسیدم

دیوونه

مرسی از این پست حرفم نمیاد میادا... اما نمیدونم چطور تصویرش کنم رها رها ...

منم یک آریایی...///

خوب میشد اگر زندگی همیشه خواب بود و رویای به هم بافته خنده ها آنوقت میشد دلتنگی های غربت را مچاله اش کرد و بخورد شب داد که شب با آنها تا وقت سپیده دمان هر غلطی دلش خواست بکند فوریه 2012 .../// اهورایی مانا باشی عمو جون ...پریشانت نمیخواهم

m

[گل]

منم یک آریایی...///

همیشه ها... وقتی می نویسم... که قصه های دلم را باد گفته باشد که دستم را باد گرفته باشد من در هنوز های باد ایستاده ام و باد هر کجا بخواهد دلم را می برد و تاراجم میکند بادا باد خوش بحال باد سپتامبر دوهزار و هفت ...///

محمد

سلام آبجی رهای عزیز ز ز خوبی ؟

منم یک آریایی...///

عمو جون درود باز هم که ایمیلت رو نزاشتی من بردارم عزیزم برات میخوام ایمیل بدم...عمو مهرداد مخلصت...///