من چنان آينه وار ، در نظر گاه تو اِستادم پاک .

negah.jpg

وه ! چه شبهای سحر سوخته ، من ،

خسته ، در بستر بی خوابی خويش ،

در ِ پی پاسخ ِ ويرانه ی هر خاطره را کز تو در آن ،

يادگاری به نشان داشته ام کوفته ام !

کس نپرسيد ز کوبنده وليک ، با صدای تو که می پيچد در خاطر من :

کيست کوبنده ی در ؟                  هيچ در باز نشد ،

تا خطوط ِ گم رويای ِ رخسار تو را ،

باز يابم من يک بار دگر ... آه تنها همه جا ، از تک ِ تاريک ،

فراموشی ِ کور ، سوی من داد آواز

پاسخی کوته و سرد :  « مُرد دلبند ِ تو ، مُرد ! »

پ ن ۱ : چند روزه ديگه ميشه ۱ سال ! يک ساله که شوم ترين واقعه ی

زندگيم اتفاق افتاد و من هنوز نتونستم خودم رو جمع و جور کنم !

نه تونستم تو رو فراموش کنم و کنار بذارم نه تونستم از ته قلب ببخشمت !

هنوز داغ دردی که دلمو به آتيش کشيد رو دلمه درست مثل يک سال

پيش ! يعنی اين همه تلاش های تو نمی خواد ثمر بده ؟ شايد روزی رسد

که مرده ام در دل تابوت تکان خورد آرام آرام !

پ ن ۲ : ۵ - ۴ روز ديگه تولدمه و من چند ساله که از روز تولدم متنفرم

چون که ...

پ ن ۳ : علی جان از بلوگ خون دعوتم کرده بود به يک بازی اما الان

که می خواستم آدرس ِ لازمه رو از تو بلوگش بردارم هر کاری کردم

وبلاگش باز نشد ايشالا بازی می مونه واسه آپ بعدی .

پ ن ۴ : باران بهانه است آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است .

                                                              و باز دعا ...

 

/ 242 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماتيلدا

دلم تنگ ميشود... برای آخرين برگی که در اين کوچه مرد... دلم تنگ ميشود..

Payam

سهراب گفته: ...و بیاریم سبد ببریم این همه سرخ این همه سبز این همه ... جوابتو گرفتی؟

علی

به ما هم سر بزن

مملی

برگ از ددذخت خسته می شود پاييز بهانه است...