زندگی های که باعشق شروع میشه و ادامه پیدا می کنه و عشق هایی که بعد از هزاران

 

 

بار گذشت و صداقت و مهربونی و دیدن خیانت ها و انسانیت هایی که مردن خاموش

 

 

میشه ! اینه زندگی ، نه روزمرگی ، نه روز مرده گی خیلی از ماها ...

 

 

پ ن : ده سال میگذره از روزهای شیرین اینجا که رو به افول رفت !

 

 

گاهی سوسو هایی از دوست داشتن ها میان که اونا هم دچار روزمرده گی میشن ...

 

 

/ 19 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...///

نجوا... یک عمر میگذرد هنوز شعر در هوا می نویسم که به نجوا میخوانم و باد می برد شبها ستاره می چینم رشته رشته تا گردنبند زیبای ترا در خوابی عاشقانه ببافم نمیآیی تا بر گردنت بیآویزم چراغ چشمانت کجاست؟ نمی آوری چرا ... کنار تاریکی لحظه های تنهایی ام تا باغی از نور شکوفه کند نمیخواهی بدانی ؟ چه معرکه شد تاریخ احساس من بساط دل سرگشته نمیخواهی ؟ اینجا آتشی افروختم که به آسمان زبانه می کشد و پر از فریاد است فریادی سراسر عشق و درد و عطر نازنین تو الفبای شعر گفتنم زندگی در گذر است حتی تند تر از باد مجال از دست مده بیا... با تمام چشمانت بیا که هر ستاره در آسمان دلم شروع عاشقانه ای ست برای تماشا کردن از اینجا تا آسمان هفتم راهی نیست با زمینیان کارمان نیست شعر در هوا می نویسم به نجوا میخوانم و باد می برد من و تو هم همراه باد بادا باد خوش بحال ب

...///

حرف سکوت ... در تو در توی پس کوچه های تاریخ بدنبال یک سند معتبر پرسه میزنم مرا که گم گشته بود میان حجمی از ابهام ندیدی ؟ شاید انحنای تاریخ را خوب نگشته ای شاید طول تاریخ را متر نکرده ای مرا که در امتداد دراز تاریخ ایستاده ام اگر پیدا میکردی اینهمه کلاف سر در گم نمی شدی انگار هیچ انگیزه ای نداری تا همه چیز را بشکافی همان بهتر با در آمد حقیر قرن بیست و یکم در قهوه خانه های حقیر تر این عصر به نوشیدن یک چای دلخوش باشی زمان گنجینه گرانبهایی ست شاید هیچوقت نخواهی فهمید کالبد شکافی حرفهای پر از سکوتم چه معنایی دارد ... ژانویه 2010 .م. شیدا ...///منم مثل دایی درمانده ام از بیخبری و روزمرگم از نگرانی

...///

درود هنوز خبری ازت نشد عمو جون ..منو بیخبر نزار ...گرفتار روزمره های زندگی بودم بهت سر نزدم ببخشید ...پس منتظر م باشه عمو جون... رها با عشق .../// برای تو نشانی میگزارم از رویش و درخشیدن تازه ماه و گرمای هستی بخش آفتاب عالمتاب در نهایت دستان من نه تردیدی است برای دوست داشتن و نه تهدیدی خواهی یافت برای دوستی ها عشق حرف اول من است عشقی خالصانه و عمومی راهی بر گزیده ام که نفس های سبز روئیدن را با تمام وجودم حس میکنم حسی از آندست که از گوشه های متروکه و غبار گرفته روز مرگی ها رهایی ام میدهد در سرزمین اهورایی من نه بغض ابر بی معناست نه ریزش باران و نه درخشیدن آفتاب نه ناز کردن ماه در شب و نه وزیدن باد در پیرامون دشت و صحرا مهربانیها هزاران می شوند خروشان می گردند جاری در رودخانه ها به سمت دریا براه

...///

میان من و ما فاصله چندان نیست اما من و کجا و ما کجا ...///کجایی عمو جون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

...///

سیزده رفت و من همچنان به هوای دیدن تو عیدانه قدم بر میدارم ...هر روزت نیک تر از دیروز باد ...مهربان ترینم ///

...///

از وزیدن باد نمی ترسم از فاصله هاست که ترس برم داشته است ...///

...///

زندگی در یک عصر دیدار کنار حوض قدیمی سماور آتشی مادر بزرگ قصه های بابا بزرگ نان و پنیر و ریحان یک استکان چایی داغ با عطر گلاب و یک احوالپرسی از ته دل واینکه از حال یکدیگر با خبر بودن و خالی بودن از دغدغه هراس و دروغ و ریا و سر شار از بودن از مهرو محبت و دوستی ... خلاصه میشود اگر چیزی دیگری به ذهنت میرسد بگو .../// آگست

مجید

سلام///از پرشین بلاگ کوچ کردم//////منتظرتونم////