روند زندگیه مزخرف بدون خاطرات خوش با هم بودن !

 

در نیست ، راه نیست ، شب نیست ، ماه نیست

نه روز و نه آفتاب !

ما بیرون زمان ایستاده ایم با دشنه ی تلخی ،

در گرده هایمان هیچ کی با هیچ کس سخن نمی گوید !

که خاموشی با هزار زبان در سخن است !

بر مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای !

و نوبت خویش را انتظار می کشیم ، بی هیچ خنده ای !!!

                            ---------------------------------------------------

مجال بی رحمانه اندک بود و

واقعه سخت نا منتظر !

از بهار حظ ِ تماشایی نچشیدم که قفس باغ را پژمرده می کند !

از آفتاب و نفس چنان بریده خواهم شد که لب از بوسه ، ناسیراب .

...

                                                                              احمد شاملو

 

متاسفم برای خودم و احساساتم که فقط باید یاد و خاطره ی دوست داشتنی هامو

تو زندگیم داشته باشم نه تجربه ی در کنار هم بودن رو ، به خاطر اسارت ِ عشق !!!!!

دنیای خیلی مزخرفی داریم ...

 

بیست سال بعد ، بابت کار هایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوری تا بابت

کارهایی که کرده ای ! بنابراین روحیه ی تسلیم پذیری را کنار بگذار ،از حاشیه امنیت

بیرون بیا ، جستجو کن ، بگرد ، آرزو کن ، کشف کن ... .

                                                                               مارک تواین

 

لحظه های افطار و سحر من رو از دعاتون فراموش نکنید

 

 

 

/ 36 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منم یک آریایی...///

مجال چه بیرحمانه کم بود و من با خود می پنداشتم همیشه ترا خواهم دید چون نمیدانی دلم چقدر برایت تنگ شده است اهورا سایه بانت ...///

منم یک آریایی...///

لطفت همیشه شامل حال منه عزیز عمو از اینکه هنوز یادمی ازت سپاسگزارم عزیزم با این شعر های زیبایی که انتخاب میکنی می نوشم و سر مست میشم اهورا را سپاس که چون تویی دارم عزیزم مواظب خودت باش...///

بابا عظیمی

مینویسم،مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد... با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل کافی نیست با تو از اوج غزل خواهم گفت مینویسم،همه ی هق هق تنهایی را تا تو از هیچ، به آرامش دریا برسی تا تو از همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق، تو تنها برسی

كوچه گرد

سلام به سرگشته ي تنها... خوبي؟! چه مي كني با سرنوشت؟! خيلي خوشحال شدم كه توي كوچه ديدمت... چرا كم پيدايي و كمتر مي نويسي؟!

داود...تارهایی

...تارهایی

دايي جان

زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند. زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ. زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز. زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز. زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...

ویسپوران

خب ، انگار بعضی ها نمیخوان یادی از فقیر فقرا کنن [ناراحت][نیشخند]