من کنون فانوس شب مرده ی غمناک دلگیرم ، کز برای کودک تنهایی خود ،

لاجرم مدهوش می میرم ...

درد جان فرسای جانم خنده را در جام مروارید معشوقم ، زهر انگاشته ،

وز جدایی ها درد را در اندرون سینه ی خود کاشته !

خاطرم از این زمانه تا ابد تا بی کرانه ، مرز تنهایی خود را می برد با آه و ناله

وز هوس های شبانه ، بی نشانه ، می رود در کنج ظلمت تا رسد شاید به خانه ...

                      ((  هذیان های بی خود از یه دل بی خود تر ... ))

دلتنگی که سراغ  آدم میاد دلت واسه خودت می شه یه عالم ، یه عالم سر سبز که مثل

کویر پر از تهی بودنه ! پر از لحظه های ناب تنهایی .  تنهایی نفرت انگیزی که همه جا

باهاته و نمی خوای باشه اما محتاجشی !

تازه جالبی کار اینجاست که با وجود تمام تنهایی ها و خنجر هایی که از پشت خوردی اونم

توسط بهترین ها و نزدیک ترین های زندگیت  ، بازم هیچی عوض نمی شه و تا نهایت

مجبوری که این  راه رو ادامه بدی یعنی واست ادامه می دن و اونقدر می شکننت که فکر

می کنی هیچیت نمونده اما بازم بیش تر از پیش خوردت می کنن ! و این بدترین روندیه که

 تو زندگی یه آدم هست و تو نمی تونی از این هست ها فرار کنی !!!

و خدا هم اون بالا داره زندگیت رو بر اساس صلاحدید خودش پیش می بره و باز تو هیچ

کاری نمی تونی بکنی و فقط مجبوری در برابر این پیش برد ها ساکت باشی و تازه آرامش

رو هم مهمون خونه ی دلت کنی !!!

 و من موندم که چه طور میشه این روند لجن وار زندگی رو عوض کرد یا حتی باهاش کنار

اومد !!!

پ . ن ١ : بی خدایم ؟ نه خدایم بی من است !! کار این دل در نهایت شیون و بد دیدن است!

پ . ن ٢ : در حیرتم از مرام این مردم پست ، این طایفه ی زنده کش مرده پرست !

تا هست به ذلت بکشندش به جفا ، تا مرد به عزت ببرندش سر دست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ . ن ٣ : یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت مبهمت چیست ؟ برایش

صادقانه می نویسم : برای آنکه باید باشد و نیست ... (( برای مهربانی های فرشته ای

که ... ))

                                        اگر یادتان بود و باران گرفت ، دعایی به حال بیابان کنید ...

[ سه‌شنبه ۱۳۸٧/۳/۱٤ ] [ ۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ ... ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه