هوالمحبوب

تنها در بی چراقی شبها می رفتم    دستهايم از ياد مشعل ها تهی بود     همه ی

ستاره هايم به تاريکی رفته بود     مشت من ساقه ی خشک تپش ها را می فشرد

لخطه ام از طنين ريزش پيوندها پر بود

تنها می رفتم می شنوی؟؟؟ تنها       من ميرفتمو ميرفتم تا در پايان خود فرو افتم

ناگهان تو از بيراهه ی لحظه ها ميان دو تاريکی به من پيوستی

صدای نفسهايم با طرح دوزخی اندامت در آميخت

همه ی تپش هايم از آن تو باد چهره ی به شب پيوسته ی همه ی تپش هايم........

 

[ دوشنبه ۱۳۸۳/۱/٢٤ ] [ ٥:٥٧ ‎ق.ظ ] [ ... ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه