هوالرضا

سلامی چو بوی خوش آشنایی      به دان مردم دیده ی روشنایی

یه سلام گرم و پرمهرو محبت خدمت همه ی دوستای گلم بالاخره بعد از

تقریبا یک ماه دوباره سعادت پیدا کردم که بیام و براتون بنویسم خداییش

تو این مدت دق کردم بس که نیومدم پای کامپیوتر به هر حال الان کلی

خوشحال و جو گرفته هستم و وقتی که منو جو می گیره...(خدا به داد برسه)

اگه چرت و پرت نوشتم بی خیال شین

تازه اومدم و می بینم که نبوده آپم کردم احتمالا جنی، روحی چیزی

 فهمیده که من نیستم اومده کمکم ولی همین جا از دوست خوبم مرتضی

تشکر می کنم که تو این مدت جور منو کشید و چند بارآپ کرد تو این مدت

که نبودم یه عالمه مطلب آماده کردم که اصلا نمیدونم کدومو بنویسم...

امیدوارم که خوشتون بیاد به نظر من زیبا ترین شعر تو دنیا شعر کوچه 

 فریدون مشیری هست و واقعا بر گرفته شده از دلی  پر درد  هست...

 

کوچه

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم    همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم     شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه ی  جانم گل یاد تو درخشید    باغ صد خاطره خندید

 عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم    پر گشودیمو در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت    من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام   بخت خندان و زمان رام

 خوشه ماه فرو ریخته در آب    شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ     همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن    آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است    تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم    سفر از پیش تو هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم    تو به من سنگ زدی  من نرمیدم نگسستم

بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم   تا به دام تو در افتم همه جا گشتمو گشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت  

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید   ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم    پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

 

بازم سلام من دوباره اومدم بنویسم مطلب بالا رو صبح آماده کردم اما وقت نکردم

بدم تو بلاگ الانم خیلی احتیاج داشتم به نوشتن گفتم بیام بنوبسم شاید یه کم آروم

شم آخه یه خبر شنیدم در واقع دو تا خبر که حسابی به هم ریختم ولی دومی....

دلم میخواد یه عالمه گریه کنم  من تازه شنیدم که بر سر کربلا و نجف چه

اومده تازه شنیدم که گنبد امام علی(ع) رو خراب کردن ، خیمه گاه ویران شده

و اونی که دلمو از همه بیشتر می سوزونه  خرابی تل زینبیه هست....

وای که ما موندیم به خدا هممون تو یه مشت چیزای الکی گیر کردیم اما ای

 کاش.. می فهمیدیم که دنیا خیلی بی ارزشه هر چی باشه میگذره خوب یا بد

کاش می فهمیدیم که مادیات یا عشق یا حتی معنویات همش بهانست ، بهانه ی

به تو رسیدن خدای بزرگم. یه راه هست راهی که ما بتونیم تو رو پیدا کنیم

اما افسوس و صد افسوس که ما هم راهمون و هم خودمون رو گم کردیم

و فقط به یه مشت اراجیف دل خوش کردیم ولی يادمون رفته که این

 چیزا همش تموم میشه و اون وقت هست که فقط ما می مونیم و تو و یه

کوله بار پر از گناه و شرمندگی در درگاه تو همه ی اینا رو به خودم

 می گم به خودم که ارزش وجودیم رو گم کردم  البته هیچ کدوم از این

 موارد رو رد نمی کنم چون لازمه ی زندگی هست هم مادیات هم عشق

و هر چیز دیگه ای  ولی امشب فهمیدم که هم می شه پول داشت هم خدا رو

درک کردم که می شه عاشق بود و با این عشق به آفریننده هستی نزدیک

 و نزدیک تر شد اون وقته که می فهمیم که عشق چقدر زیباست و چقدر

 با معنا ومن خدای خودم رو شکر می کنم. هر چند که واقعا براش بندگی

 نکردم . ازش ممنونم که محبت اهل بیت رو تو دلم جای داد که

 حداقل در همچین مواقعی از این بی حرمتی ها دلم بگیره و بتونم با

آقای غریبم یه کم هم دردی کنم شاید شما ها نفهمید که من چی می گم

اگه بری کربلا اون وقت میفهمی معنای عشق حقیقی رو و این

 بی حرمتی ها رو من امشب تصمیم خودم رو گرفتم تصمیم گرفتم

 که به خدای خودم بیشتر نزدیک بشم و خودم رو بیشتر بشناسم امیدوارم

 که خدا هم منو در این راه بیش از پیش یاری کنه...

 

[ یکشنبه ۱۳۸۳/٢/٢٧ ] [ ۳:٠۱ ‎ق.ظ ] [ ... ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه