هوالمحبوب

سلام

تا حالا شده اين قدر دلت بگيره و واقعا به فرط استیصال و درموندگی برسی  

ولی هيش کيو نداشته باشی تا باهاش صحبت کنی حتی...؟؟؟؟ اون وقت 

چی کار می کنی؟تا حالا شده کسی نباشه غبار رو دلت رو رو برات پاک

کنه؟؟؟حتی...

تا حالا شده سوقات ياد يارت فقط خوشه ی اشک باشه؟؟؟

شده که ديگه چراغی تو افق نداشته باشی ؟؟؟ چراغ دلت هم خاموش 

شده باشه؟؟؟

برگ های سپيد دفترت تا حالا سياه شده؟؟؟اون وقت هست که ديگه هيچ

کاری ازم بر نمیاد و فقط به جادوی سکوت احتياج دارم و مرواريد اشک... اما 

چه طوری آخه........؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی من که نمی تونم از شعر دل بکنم شما رو نمی دونم......

ای هميشه خوب

ماهی هميشه تشنه ام در زلال لطف بيکران تو

می برد مرا به هر کجا که ميل اوست   موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغکان خنده هات  ،زير آفتاب داغ بوسه هات

ای زلال پاک!   جرعه جرعه می کشم تو را به کام خويش

تا که پر شود تمام جان من ز جان تو!

ای هميشه خوب !ای هميشه آشنا!  هر طرف که می کنم نگاه

تا همه کرانه های دور عطر و خنده و ترانه می کند نگاه

در ميان بازوان تو!

ماهی هميشه تشنه ام    ای زلال تابناک!

يک نفس مرا اگر به حال خود رها کنی

ماهی تو جان سپرده روی خاک....

[ شنبه ۱۳۸۳/۱/٢٩ ] [ ٤:٤۸ ‎ق.ظ ] [ ... ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه