در چهار راه خبری نیست :      یک عده می روند

یک عده خسته باز می آیند

و انسان ، که کهنه رند خدایی ست بی گمان ،

بی شوق و بی امید

                        برای دو قرص نان ،

کاپوت می فروشند در معبر زمان

            در کوچه ، پشت قوطی سیگار شاعری

                              اٍستاد و بالبداهه نوشت این حماسه را :

« انسان خداست . حرف من این است .

              گر کفر یا حقیقت محض است این سخن ،

انسان خداست . آری این است حرف من ! »

از بوق یک دوچرخه سوار الاغ پست ، 

شاعر زجای جست و ...

                                    ... مدادش ، نوک اش شکست !

پی نوشت :

*** یادها فرموش نخواهند شد حتی با اجبار و دوستی ها ماندنی اند

حتی با سکوت ...

** بهار بود و تو بودیو عشق بود و امید ، بهار رفتو تو رفتیو

هر چه بود گذشت .....

*** آه که چه قدر فاصله ی ما دور است ! فکر می کنم هیچ وقت نرسی و

من در کنار این دنیا تنها بمانم و تو همیشه منظره ی من باشی .

** دور ماندن از عشق حقیقتی است که بزرگترین رنج ، یعنی تنهایی را

در انسان به وجود آورده است .

*** وای به حال امتی و ملتی و مذهبی که به فرقه ی خودش بیشتر از دین

خودش اهمیت دهد !         « دکتر علی شریعتی »

** حسینم ، آشنای دردهایم ، همراه دلتنگی هایم ، در این برهوت سیاه ،

در این تنهایی های بی صدا ، در جاده ی بی انتها ، سکوت شبم تو را

عمیقانه فریاد می کشد و درونم دل می سوزاند به همه زمانی که باید دلم

فریادگر تو باشد و لیک در دلم تنها منم نه تنها تو !

تنها ترینم ! تنهایم مگذار ...

[ شنبه ۱۳۸٩/۳/۱ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ ... ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه