هوالرضا
الهی گلم یا خارم هر آنچه ام از آن بوستان یارم ...
سلام دوستای خوب و عزيزم
من الان کافي نتم و متاسفانه دوباره اين کامپيوتر من مشکل دار شده
و من باز باشرمندگی تمام دير به روز می کنم فدای همتون قول می دم
که جبران کنم و به همتون سر می زنم
دوستون دارم فعلا بابای ی ی ی ی ی ی ي
راستی با اين حال بازم براتون متن جديد الهی رو نوشتم...

[ یکشنبه ۱۳۸۳/۳/٢٤ ] [ ٩:٥٩ ‎ب.ظ ] [ ... ]

[ نظرات () ]

هوالرضا

الهی٬ عقل گويد «الحذر الحذر» عشق گويد «العجل العجل» آن گويد

 دور باش و اين گويد زود باش!

سلام خدمت همه ی دوستای گل و مهربونم و اول از همه از

همه ی عزيزانی که با قدوم مبارکشان اين کلبه ی درويشی

 رو گلباران کردن تشکر می کنم

اين الهی بالای صفحه رو از کتاب آقای حسن زاده آملی نوشتم

و تصميم دارم که به اميد خدا هر بار که به روز می کنم يه

قسمتش  رو بنويسم .

اين هفته برام هفته ی خيلی سخت و پر باری بود خيلی ...

ولی در عوض چيزهای خيلی بزرگی ياد گرفتم. اميدوارم که بتونم 

در زندگيم به نحو احسنت ازشون استفاده کنم...

قرار بود واسه به روز کردن اين دفعه دوست خوبم مرتضی يه

مطلب بده تا بنويسم  که البته دوبار هم مطلب رو به ميلم فرستاده

ولی متاسفانه به دست من چيزی نرسيدخودم يه شعراز فروغ

 رو خوندم که خيلی خوشم اومد اميدوارم شما هم خوشتون بياد

ديدار تلخ

به زمين ميزنی و می شکنی

عاقبت شيشه ی اميدی را

سخت مغروری ومی سازی سرد

در دلی ،آتش جاويدی را

ديدمت، وای چه ديداری وای

اين چه ديدار دلازاری بود

بی گمان برده ای از ياد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود

ديدمت، وای چه ديداری وای

نه نگاهی ٬نه لب پر شوری

نه شرار نفس پر هوسی

نه فشار بدن و آغوشی

اين چه عشقی است که در دل دارم؟

می گريزی ز من و در طلبت

من از اين عشق چه حاصل دارم

باز هم کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کرده ی من

لب سوزان تو را می جويد

می تپد قلبم و با هر تپشی

قصه ی عشق تو را می گويد

بخت اگر از تو جدايم کرده

می گشايم گره از بخت ٬چه باک

ترسم اين عشق سر انجام مرا

بکشد تا به سر پرده ی خاک

خلوت خالی خاموش مرا

تو پر از خاطره کردی ای مرد

شعر من شعله ی احساس من است

تو مرا شاعره کردی ای مرد

آتش عشق به چشمت يک دم

جلوه ئی کرد و سرابی گرديد

تا مرا واله و بی سامان ديد

نقش افتاده بر آبی گرديد

در دلم آرزويی بود که مرد

لب جان بخش تو را بوسيدن

بوسه ،جان داد به روی لب من

ديدمت٬ ليک دريغ از ديدن

سينه ای تا که بر آن سر بنهم

دامنی تا که بر آن اشک ريزم

آه ای آنکه غم عشقت نيست

می برم بر تو و بر قلبت رشک

به زمين ميزنی و می شکنی

عاقبت شيشه ی اميدی را

سخت مغروری و می سازی سخت

در دلی آتش جاويدی را...

فروغ فرخ زاد

التماس دعا...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳۸۳/۳/۱٢ ] [ ۳:٢٧ ‎ق.ظ ] [ ... ]

[ نظرات () ]

هوالرضا

سلامی گرم خدمت همه ی دوستای گلم

از اين که به کلبه ی حقير من سر زدين کمال تشکر رو دارم

واز همه به دليل تأخير در به روز کردن بلاگ عذر خواهی می کنم

راستش الان يه کم سرم شلوغه و انشاالله هفته ای يه بار به روز

می کنم .

ديروز يه مطلب تو يه مجله ديدم که حسابی خوشم اومد

صدقه

پسرک روی چمنها دراز کشيد.از صبح کسی گلی از او نخريده بود

نگاهی به صندوق کنارش انداخت که روی آن نوشته شده بود«صدقه روزی

را زياد می کند»اما توی جيبهاش حتی يک ريالم نبود.صدايی او را به خود

آورد. دخترک کوچکی بود

− آقا! برا تولد مادرم يک شاخه گل می خوام پول ندارم ها!

پسرک نگاهی به صندوق انداخت و يک شاخه گل را به طرف دخترک گرفت

دقايقی گذشت اتومبيل آخرين مدلی کنار پايش ترمز کرد.

− آهای پسر! بيا اينجا همه ی گلهای تو رو می خرم...

اين مطلبو که خوندم با خودم گفتم رها راسته که واقعا ميگن از هر

دستی بدی از همون دست پس ميگری پس خدا کنه که تو دستمون هميشه

 خوبی باشه که خوبی پس بگيريم راستی يه ترانه هم همين تازگی از

شادمهر شنيدم که از متنش خيلی خوشم اومد که اون رو هم می نويسم

باورم نميشه دستات توی دست من نباشن

رو در و ديوار خونه گرد تنهايی بپاشن

تو همونی که می گفتی تودنيا هيشکی مثل من پيدا نميشه

تو همونی که می گفتی قلبم مال تو باشه واسه هميشه

باورم نميشه چشمات بره مال ديگرون شه

با غريبه آشنا شه با غريبه مهربون شه

راستی چی ميشه که يه دفعه اين دستا و اين چشما ديگه باهات نباشه؟...

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳۸۳/۳/٥ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ ... ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه